|
من تا یه مدت نیستم شاید یه مدت خییییییییییییلی طولانی عیدتون مبارک یه عالمه تولدم هم پیشاپیش مبالک یه عالمه هوارتا بوس بوس
+
نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 15:47 توسط سمیرا
یه بازی بود که هم محدثه دعوتم کرده بود بهش ، هم رونیکا گفته بود هر کی وبلاگمو می خونه بازی کنه ، هم نازلی گفت هر کی دلش می خواد بازی کنه ، هم صحرا اونروزی دعوتم کرد.
سمیرا،متولد 18 فروردین،محصل در رشته ی حسابداری بازرگانی
همه ی فصول:
ولی بهار در صدر جدول می باشد
سبز،آبی،صورتی،نارنجی،بنفش،زرد اکثر لباسام آبی فیروزه ای و صورتی ان،الانم تو خط سبزم(گفتم سبز یاد اتاقم افتادم.زین پس به جای واژه ی غریب و نامانوس اتاق سمیرا باید گفت سبزک.اتاقم سر تا پا سبزه به جز تخت و میز کامپیوتر و کمد که مشششششششششکی ان)
ساندویچ کالباس و مرغ،مرغ(بریان و کنتاکی)،جوجه کباب(دلم لک زده براش)،کباب(کوبیده،برگ)،قرررمه سبزی(ای جان) فقط غذا باشه که توش پیاز و سبزیه خاصی نباشه.با کمال میل نوش جان می فرمایم.مخصوصا غذاهای کبابی و سیخی
خیار،پرتقال،آلبالو(وای خدا!!)،گوجه سبز که چند روزه دلم براش کباب ترکی شده
هوا هر چی طلبید همونو گوش میدم:پاپ،آروم،قررررر دار
ضد حال زیاد خوردم مادر،داغ دلم تازه نشد.چون یادم نمیاد. آهان دِ(تیکه کلامی دیگر) به یه دوست مجازی شدیدا وابسته شدم و اون انقــــــــــــــدر دوست دور و برش هست که منو تحویل نگیره(البته یه دوست نه.2-3 دوست)
1. تمام جیک و پیک زندگیمو گذاشتم کف دست یه آشغال و فرداش با وجود اینکه کلی قسم خورده بود و اصرار کرده بود که بگم و اون به هیییییییییچ کس نمیگه رفت به همه گفت(پست یک کلاغ چهل کلاغ یادتونه گیده) چه جمله ی قشنگی یه نفر اون روزی گفت.گفت "وقتی تو خودت راز دار خودت نیستی و رازتو به دوستت می گی،از دوستت توقع نداشته باش که راز تو رو نگه داره" این یهنی اینکه خاک بر سرت کنن نی نی،درجا و با دو دست. 2. برای اولین بار داشتم در مورد یکی حرف میزدم تو دستشویی باشگاه،از دستشویی که اومدم بیرون دیدم دوستش پشت در دم آبخوری بود و بعله....دیگه خودتون بگیرین تا تهش 3. به لپ گلی گفتم دیگه نیاد خونمون
تمام مسافرت ها و گردش های خشنگی که با خالم اینا رفتیم(امسال عید تنهایی میریم مسافرت،این اولین مسافرت بدون لپ گلیه)
تمام دوستای مجازیم(مخصوصا نازلی،چون عکس بیشتریا رو دیدم ولی نازلی رو نه) + یکی از دوستام که 1 ماه یا بیشتره ندیدمش + لپ گلیه مادر که دلشو شیکوندم و خودم بهش گفتم نیاد
هیچ کس
بازم به جون بچه م که می خوام دنیاش نباشه همه.یعنی موقع دعا کردن می گم خدایا همه ی آدما رو حاجت روا کن(چون می ترسم کسی از قلم بیفته)ولی تا هفته ی پیش بیشتر واسه اون دوستم که مریض بود دعا می کردم که عجیب سازگار بود دعام.پیشنهاد می کنم به من متوصل شین که بد جور دعاهام می گیره.
تغییر رشته دادم و فارق التحصیل رشته گرافیک(حالا یا کامپیوتر یا دستی) می باشم.قلبم اصلا درد نمی کنه و نیازی به عمل نداره.کنار کسایی که دوسشون دارم هستم.بطور کلی بدور از حرف و حدیث اطرافیان به طور مثال خاله ی گرامی زندگی آروم و خشنگی دارم.یه کار تپل گیر آوردم و شاغل می باشم(آفرین!چه غلطا!) کیا دعوتن: به نیت 5 تن ، 5 نفر رو دعوت می کنم صدف . سها . نگار72 . فانا . نگار2 . عمه لیلی . سونیا و (هر کی که دوس داره شرکت کنه. اسمش رو بگه بذارم اینجا.باچچچه؟) پیوست1:در حین نوشتن این پست یک ساندویچ کالباس درسته را میل فرمودیم به همراه (همراه اول) چیپس فلفل و از میس کال های مهسا جان و سارای الاخ مستفیض گردیدیم. پیوست 2:چه بد دهن شدم جدیدا
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 16:19 توسط سمیرا
|
اگر چه باور ندارم که یاور ندارم، چه آرزوها داشتم من و دیگر ندارم! *** چیه ؟ هان؟دعوا داری؟ به من چه که من ......... ؟مگه تقصیر خودمه؟ خوب من می دوستمت نمی خوای؟ Ok.np گیده ی گیده اصن نه من نه تو نمی خوامت *** چه لذتی داره آدم گند بالا بیاره؟ نخخر(شما بخون نخیر) لذت نداره هیچ، ذلت هم داره تازشم. درست جمعه ی هفته ی پیش راس ساعت 23:37 دقیقه ی نصف شب بود. صدای ضربان قلبم رو در اون ساعت و اون روز همین الانم می تونم حسش کنم.سردی بدنم رو،عرق سرد کف دستم رو که هر وقت اعصابم خورده شدیدتر می شه. خدایا نصیب گرگ بیابونم نکن. آدم عاشق دست به هر کاری میزنه،ما که آبرومون الکی الکی با حرف مردم پرید شد دود و رفت هوا، بذار خودمم گندکاری کنم که مردم حال کنن و حرفشون اشتب نباشه و اونا لدت ببرن. کار بدی نکردم،فقط با زبون خودم با ترسی که تو دلم بود بهش گفتم دوسش دارم،گفتم دیگه اینورا پیداش نشه.دارم می میرم از عذاب وجدان.کاش اینو بهش نگفته بودم. فقط می تونم بگه : خدا اون زبون سرخی که سر سبز به باد می ده رو فلفل تند بریزه روش.الهی آمین لال شی نی نی با این زبون تندت.ذلیل مرده ی دربدر.خوبه الان خدا گوشتو بکشه،توئم از درد بخوای داد بزنی،تا دهن واموندت رو وا می کنی خدا فلفل بریزه توش.هان؟خوفه؟ شب از راه رسید،ماه می تابد،ستارگان نقره می پاشند،نسیم توبه ی اشک شقایق ز لب های عبوس پروانه بوسه می گیرد،شهد گل منت زنبور عسل را می کشد،باد بهاری چمن های سبز دشت را در ظلمت و تاریکی نوازش مکند و من... من اما سرد و خاموشم.بی کس و تنها.با دلی شکسته اما پُر.نه کس بر من نگاه کهنه می دارد،نه کس بر این دل بنده فقط چنگی نمی ساید. خدایا خالقا ! بس کن تو ظلمت (خاموشی) را. تو آن هستی که می گفتی کسی تنها نمی ماند . تو آن هستی که می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند.من اما دیده ام نامرد نامردی ز نامردان دنیا.که بشکست دل و زودی رفت.که خود را عطر یاسی خواند که بر دل می نشیند.ولی اکنون بِرفت و جای پایش ماند بر این ساحل دل بنده.چه باید کر؟ نمی دانم.فقط تنهای تنهایم. *** پیوست 1:متن بالا پیوست 2: خدا جونم فقط و فقط تو می تونی کمکم کنی
+
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 17:41 توسط سمیرا
|
از اونجایی که ۶ ساعت یه چیزی تایپ کرده بودم و الان پیدا نشد.... منم می خوام شر و ور بگم لجبازی تا این حد!!!خاک تو سرم پس راهتونو بدون اینکه کامنت بذارین کج کنین . . . . . . . . نه دیگه اینجوریم نیمی شه که.... خوفین؟ چه خوشم میاد شر و ور بگم وای خدا خوابو از آدم نگیره.. دیروز جنازه ی مبارکمان از جمکران رسید تهران. از ساعت ۷شب خوابیدم تا ۷ صبح ای حال داد حالا میگن سعی کنین از دور ترین نقطه به مغز کسی رو بیدار کنین.که میشه شست پا مامان منم از نزدیکترین نقطه به مغز منو بیدار کرد.با ضربه ای به پس کله خیلی زیبا بیدار شدم. ۱۲ساعت خوابیدم از رو نرفتم که... حقمه اینگولی(اینجوری)بیدارم کنن. وای خدا دیروز چه روز خوبی بود.... همه لپ گلی رو دیدن و پسندیدن **** ------- خیلی دوستت دارم اسمشو نمی گم(دوستمه هااااا) حسش نی....که بیش از این شر و ور بگم. فقط این سوتیا رو داشته باشین بهدش بابای: مینا:مهیا به ۶ ماه حبس ابد و نگین به اعدام تا آخر عمر محکوم شد!!!!!!!!!!! فائزه ۱:بچه ها شمارش معکوس.یک.دو .سه.... فائزه ۲:موسسه ی دوزندگی رو خوند موسسه ی دو (۲) زندگی!!!!! دوستای من یا عقلشون کمه یا بازم عقلشون کمه بابای
+
نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 17:52 توسط سمیرا
|
|
درباره وبلاگ
شنام سمیرا هستم.متولد یه روز بهاریه خوشمل(18 فروردین).رشته ام حسابداریه.نی نی مهلبون و فوق العاده احساساتی و مغروری هستم. همین گیده بوس بوس ___________ تا قلب عریان کسی را ندیدی،بدن عریانت را نشانش نده. و هیچ گاه چشمانت را برای کسی که ارزش نگاهت را نمی فهمد،گریان نکن. منوی اصلی
پیوندها
رویا(آجی کوشولوی خودم) رونیکا نازلی(مرغ دریایی) ملنگ،لوس،نپی،یکی یدونه،زشت!!!!! نگار تپلی جون(عشق من) سورنا(زمین شناس کوچولو) محدثه(آن سوی خیال) ماجراهای من و ممد خانه فلفل بانو و جوجو خان کلاغ کوچولو بهار(یک دل شکسته محکوم به غم) نیلوفر(آسمان عشق) پریسا(نانسی عجرم) یاسمن(چند قدم نزدیکتر به خدا) خونه نارنجدونه ساحل(برزخ اما بهشت) نیما و تانی(همراز) ریحانه(مادر سپید) سارا و سمیرا(گوکان اوزن) فاطمه زهرا کوشولو(عزیز دل مامان بابا) آسیه(نی نی گل ما نیوشا) نگار(سپید) سمیرا(عکس های درخواستی) سمیرا ویولت(من و ام اس) صدف(روزهای صدفی) رویا(آیشواریا رای) سعید(عکس های درخواستی) یلدا شبنم .:مهسا کوچولو:. مهسا عسل درد دلهای محیا سونیا جونم .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
