|
اصن حال و حوصله ندارم.نمی دونم چی بنویسم یه موضوعی ذهن منو شدیدا مشغول خودش کرده.یه جورایی اعصاب منو مامانو رویا و بابا رو خورد کرده.فال قهوه بازی: وبلاگهای دوستاتون رو چجوری و از کجا پیدا کردین؟ خودم بعدا می نویسم. از:همتون می خوام تو وبلاگ خودتون یه پست رو اگه منو قابل می دونین مسابقه: این چیه؟ اینو دیگه می تونین همین جا بگین. پیوست۱:نی نی قاطی کرده.کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک پیوست۲:قالبم خوشدله پیوست۳:رویا پیوست ۴:کدم رو بعد از عمری با همکاری و یاریه محدثه ::::::::::: خوب گیده.اومدم بگم.تا جایی که حضور ذهن دارم می گم. -:-_-:-_-:- رونیکا:از وبلاگ همراز ~*~ نازلی:از وبلاگ رونیکا ~*~ ما5تا:از وبلاگ رونیکا ~*~ سورنا:از وبلاگ رونیکا.اون موقع فک می کردم پسره ~*~ ماجراهای من و ممد:از وبلاگ ما5تا ~*~ فلفل بانو:از وبلاگ بهار ~*~ کلاغی:از وبلاگ رونیکا.(خیلی نگرانشم.کوججایییییییییییییییییی؟) ~*~ بهار:از وبلاگ محدثه ~*~ پریسا:از لیست وبلاگهای بروز شده ی بلاگفا ~*~ یاسمن:از وبلاگ نگار که دخملشه ~*~ سید و خانوم:از وبلاگ فاطمه زهرا کوشولو ~*~ ساحل:از وبلاگ نگار که دخمل عموشه ~*~ نیما و تانی:از قالب ونوس خوشم اومده بود،روی لینک قالبساز کلیک کردم،وبلاگ همراز باز شد. ~*~ نگار(سپید):از وبلاگ نگار ~*~ ویولت:از وبلاگ رونیکا -:-_-:-_-:- .:.:.اونایی که ننوشتم یا خودشون کامنت گذاشته بودن،یا اینکه یادم نیومده.:.:. بوس بوس بابای
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 1:55 توسط سمیرا
|
دوشنبه که کلاس داشتم و اصن حال و حوصله ی سر کلاس رفتن رو نداشتم ولی مجبور بودم سر کلاس نشسته بودم و اصن به درس توجهی نداشتم. یهو مرجان که خنگ کلاس تشریف داره و خیلی همت کنه فقط می گه yes.no.hello.bye.teacher برگشت بهم گفت:سمیرا آهنگه Ring my bell انریکو رو شنیدی چه قد قشنگ می خونه؟ آقا منو می گی مرجان دوم راهنماییه.ولی ببینیش انقده آرایش داره که انگار مامان منه. پیوست ۱:چیزه.من واسه آجی کوشولوم وبلاگ ساختم.خودش خواستاااااااااا.بچه م علاقه داره به نویسندگی
اولین نفر توی لینکامه بعدش اینکه برین بهش سر بزنین و اینا گیده. عسیس دلم ورودت رو به این دنیای مجازی تبریک می گم هوارتا پیوست ۲:خبره بعدی اینکه تفلد خاله ی گلمه
ایشالا ۱۲۰ ساله شی گلم ایشالا عمو ممدی تو زمین کشاورزی کار کنه و تو براش غذاشو ببری ایشالا همیشه پا به پای هم روزای قشنگ زندگیتون رو بگذرونین ایشالا هر روزتون قشنگ و بهاری باشه ایشالا پیوست ۳:ببشخید من کلی کار دارم و نتونستم بهتون سر بزنم
+
نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 15:33 توسط سمیرا
|
شنام
امیدوارم خوشبخت بشین پیوست:من اومدم.فقط به اصرار یه دوست عزیز.که اسمش محفوظه از همه ی اونایی که بهم سر زدن و کامنت گذاشتن بدونه اینکه من بهشون سر بزنم ممنونم پیوست ویژه روز دخمل مبالک چه روز قشنگیه به خدا به همه ی دخملای خوشمل و ناس این روز رو تبریک می گم شدیـــــــــــــــــــــــــــــــد
+
نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386ساعت 20:33 توسط سمیرا
|
دلم بد جور خونه. نه از دست شخصی.از دست اشخاصی. می گن دانشگاه به جز شهر خودت هیچ جا نرو،امنیت نداره.می گم و گفتم چشم. می گن از خونه که می ری بیرون ،طوری باش که خیال خودت هم از خودت راحت باشه.می گم و گفتم چشم. می گن زیاد نرو بیرون.گرگ توی شهر و خیابون زیاده.می گم و گفتم چشم. بعد می گن سمیرا گیجه.تا حالا از خونه تنهایی بیرون نرفته.همه جا باید حتما با مامانش باشه. آخه آدم تو جامعه ای که حتی تو خونه ی خودش هم امنیت نداره(دزد رفته تو یه خونه ای دزدی و فک کرده خونه خالیه.دختر 13-14 ساله ی صابخونه خونه بوده.با 12 ظربه ی چاقو کشتنش و کل خونه رو هم دزدیدن)چی کار باید بکنه.کی جواب گوی این همه نا امنیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!حتی وبلاگامون هم امنیت ندارن. آدم حالش از بعضی از این پسرا بهم می خوره.ولی دخترا بدترن بخدا. دوست سعید(علیرضا)با یه دختر که خیلی دوسش داش دوس شد.الان فهمیده که دختره شیشه ایش کرده.ببینیش حالت ازش بهم می خوره.انگار یه عمره که معتاده. لپ گلی دیروز واسه تولدش با دوستاش رفته بود بیرون که یه دختر موبایلشو دزدیده. واقعا متاسفم.هم واسه خودم هم واسه جامعه. تاوان کثافت کاریای یه عده رو بیچاره هایی مثه ماها باید پس بدن. پیوست1:هیچ نمی خواستم اینجا این موضوع مطرح بشه.ولی دلم واسه خودم و بی گناهای دیگه بد جوری می سوزه. پیوست2:متاسفم واسه طرز فکر غلطه بعضیا مثه این دوتا: که برام کامنت گذاشتن.شدیدا هم احتمال میره که جفتشون یه نفرن.چون هم توی یه ساعت کامنتا گذاشته شدن.همم اینکه اسمش رو یکی شون نگفته و نوشتهA(تو وبلاگشا).آدم که هر چیزی رو اینجا نباید مطرح کنه.هر کی مثه اینا فک می کنه هم براش متاسفم.اگه کسی هست بگه تا اصل ماجرا رو براش توضیح بدم. پیوست3:در ِ وبلاگم تا چند وقت دیگه تخته می شه.یه جایی حرف دلمو می نویسم که هیچ مزاحم و بی فکری وجود نداشته باشه.
+
نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 9:29 توسط سمیرا
اعصابم انقد از دست خودم خورده که دوس دارم هی بزنم تو گوش خودم . حالا چرا؟چون هی پشت سر هم دارم گند می زنم.هی اشتباه پشت سر اشتباه.بسه دیگه سمیرا آدم شو.
فک کنین به یه نفر انقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد اعتماد کنین که همه چی تونو بهش بگین و از همه ی جیک و پیک زندگیتون با خبرش کنین.بعدم انقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد خودش اصرار کنه و قسم بخوره. تا راضی شین بهش بگینااااااااااااااااااا.یهو بعده یه مدت بفهمین به کسی که نباید می گفته گفته و اونم به یکی دیگه گفته و .... یعنی یه یک کلاغ چهل کلاغ خوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگل تا اینکه آخرین کلاغ خودتون باشین و بفهمین بــــــــــــــــــــــــــــله.چیزایی که یه نفر فقط ازش خبر داشته حالا همه ی فک و فامیلتون می دونن.روتون می شه تو چش دور و بریاتون نگا کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه اینکه خیلی پررو باشین که اصن بازم در این صورتم امکان نداره.حالا خودتونم بدونه اینکه بفهمین دارین یه جورایی گند می زنینااااااااا.یهو بفهمین که خودتونم گند زدین دیگه واویلا.قلبم داش میومد دهنم وقتی این اتفاقا برام افتاد.حالا چون کامل نمی تونم توضیح بدم شاید درک نکنین.ولی الان یه ماه بیشتره دارم هلاک می شم.هی می خواستم اینجا نگم.هی می فهمیدم یه نفر دیگه ام خبر دار شده.تا بالاخره مامانم هم فهمید و دیگه جز شماها با هیچ کس نتونستم درد و دل کنم.البته به شیما همه ی اینا رو گفتم.تلفنی.فک کنین 1 ساعت داشتم قضیه رو براش توضیح می دادم. حالا به اون فوضول خانوم/آقا(همون که خبرچینی کرده)می گم حالم ازت بهم می خوره .می گه درست صحبت کن.این طرز ادب نیس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(چقد پرروئه.ای خدااااااااااااا)من جای اون بودم سرم و می ذاشتم در جا می مردم.این حالا یه کمم طلبکاره!!!!!!!!!!!!!مامان روزه حنابندون گفت چیزی به ----- گفتی که چپ چپ نگات می کنه؟ گفتم نه به خدا.(حالا اینجا خبر به مامان نرسیده بود)بعدگفت می دونم ازت بدش میاد.منم سرمو به علامت اینکه یعنی می دونم تکون دادم و یهو دیدم طرف داره نگام می کنه.سرمو سریع برگردوندم که یعنی بمیر.(همین سر برگردوندنم کلی فش توش نهفته بود)دیشب بعد از عمری (از روی شرمندگی )اس ام اس داده.منم گفتم چه عجب.بیکار شدی یاد من افتادی؟اس ام اس جدید نداشتی؟یا اشتباه فرستادی؟_ نه به خدا .هیش کی بهم اس ام اس نمی ده.منم اس ام اس جدید ندارم که برات بفرستم.اینم عمم داد. _ عمت(فک کرده خرم.می خواستم بگم اسم عمت لپ گلیه؟من که می دونم اون داده.عمش اس ام اسه عاشقانه بهش می ده؟؟؟؟)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!مامانم هم همه چیو فهمید.تورو خدا دیگه هر چی بهت می گم به هیش کی نگو(حالا قبلا سر همین گ ه کاریش کلی بحث کردیما .نمی فهمه که)البته دیگه هیچی بهت نمی گم.چون هم ازم بدت میاد هم ...
_آره عمم(رو رو بره )من از تو بدم نمیاد.تو بدت میاد.بد نگا می کنی_(همینو من می خواستم بهش بگم و گفتم.یعنی همون قضیه ی روز حنابندون)البته + مطمئن باش اگه ازت بدم میومد دیگه کاریت نداشتم._من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه به خدا(از این قسما زیاد خوردی.خر خودتی)طرز نگام اونجوریه _ آهان منو نگا می کنه چشات چپ می شه و چش غره میری.بقیه نه؟خلاصه کلی بحث کردیم و واسه اینکه دوباره قبض موبایلم 50000 تومن نیاد من یکی کوتاه اومدم. راستی قبض موبایلم 50000 تومن اومده الهام و بعد از عمری دیدم یهو دیدم چشاش گرد شد و دهنش باز.
گفتم چیه؟چته؟ _سمیرا چقد گنده شدییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟_جدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا .من گنده نیستم تو داری می شکنی.(45کیلوئه)اتفاقا همه حسرت این هیکلو می خورن.لیلا و سمی و رعنا و سمیه و..._خفه شو.خوب چاق شدی دیگه _کجا چاق شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به خدا چاق نیستم.فقط یه کم تو این مدت که همدیگرو ندیده بودم یه کمااااااااااااااا فقط یه کم وزن اضافه کردم.شیکم که ندارم عین بعضیا .دخمله خودش عین استخون مارمولک می مونه من به این خوش هیکلی به چشاش گنده ام.عمت گنده اس.خلاصه همچین اعتماد بنفسم و زیاد کرد که...اعتماد بنفسم در حد صفر بود.اینم که اومد زر زر کرد رسید به منفیه بی نهایت.بیشور.خوب کم هم نمی خورمااااااااااااا.مثلا یه چیزی هوس می کنم اگه پیدا شه که هیچی.باید زیاد باشه تا سیر مونی بگیرم.ولی اگه پیدا نشه و نداشته باشیم.هر چی تو یخچال و خونه هست می خورم ولی بازم سیر نمی شم.الکی چاق نشدم که.ولی رویا یه کم فقط کمتر از من می خوره اما از من گنده تره.من بدنم ضد ضربه شده.عادت کرده.البته خوراکی و به قول مامان آت آشغال فقط می خورم.چیپس و پفک و بستنی و کاکائو وکوفت و زهر مار زیاد می خورم ولی غذا خیییییییییییییییییییییییلی کم.پیوست۱:نی نی تبدیل به جوجو می شود.حالا چرا؟زیرا عروسیه سعید کلی جوجه مونده بود و باد کرده بود رو دستشون.حالا اینا مجبور بودن بیارن خونه.مامان هم که هر روز خونه ی اونا تلپه.اونم مامانمو ---- گیر آورده.هی هر روز جوجه میده مامان میاره.مائم مجبوریم اوقات فراغتمون رو با خوردن جوجه پر کنیم.منم که حسااااااااااااااااااااس پیوست۲:سمی چشاش خیلی بهتره.چون دکی جون(دکتر)گفته بود مردمکش رو از دست می ده.ولی الان خو شده و فقط تار می بینه.تورو خدا دعا کنین کاملا بیناییش رو بدس بیاره ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم همیشه سرسبز و پاینده و پرنشاط عین همیشه باشی _________________________________________________________________________ اون یکی هم کسی نیس جز لپ گلی عزیز دلم تولدت مبارک
برات کادو نخریدم که آدم شی.فهمیدی.برو کادوتو از ----- بگیر از ته دلم دارم می گم که خیلی دوست دارم.ولی دیگه بیخیالت شدم.تا موقعی که خودت بیای جلو. غرورم اصن بهم اجازه نمی ده حتی یه قدم فقط یه قدم پا پیش بذارم دلم برات خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی تنگ شده.بیا خونمون.با سمی بیا که بیام از اطاقم بیرون.تنها بیای عمرا بیام بوس بوس بابای
+
نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 16:20 توسط سمیرا
|
شنام دوس جونای گلم.خاله ها و عموهای خوشملم.آجیای ناز و عسیسم.نی نیای گوگولی مگولی من.همگی خوفین آیا؟ خوب خدا رو شکر نگار گلم منو به یه بازی دعوتیده.قلبونش بشم من هوار هوار چند تا سوال هست که باید جوابیدش بنمایم.بهله اتفاقات مهم زندگي: آشنا شدن با دوستای گلم.که اسمشون رو نگم بهتره اتفاقاتي كه نبايد اشاره بشه: خوب اگه منظور راز و از این حرفائه.ناراحتیه قلبیم که تا حالا هیش کی خبل نداش.اما حالا همه می دونن.حسادتم به الناز(به دلایلی که نمی شه گفت)ولی همین جا اعلا کنم که اصلا حسود نیستمااااااااااااااااااااااااااااا.و شخصی به اسم هانا(اسم مستعارشه)
+
نوشته شده در جمعه 4 آبان1386ساعت 0:59 توسط سمیرا
|
|
درباره وبلاگ
شنام سمیرا هستم.متولد یه روز بهاریه خوشمل(18 فروردین).رشته ام حسابداریه.نی نی مهلبون و فوق العاده احساساتی و مغروری هستم. همین گیده بوس بوس ___________ تا قلب عریان کسی را ندیدی،بدن عریانت را نشانش نده. و هیچ گاه چشمانت را برای کسی که ارزش نگاهت را نمی فهمد،گریان نکن. منوی اصلی
پیوندها
رویا(آجی کوشولوی خودم) رونیکا نازلی(مرغ دریایی) ملنگ،لوس،نپی،یکی یدونه،زشت!!!!! نگار تپلی جون(عشق من) سورنا(زمین شناس کوچولو) محدثه(آن سوی خیال) ماجراهای من و ممد خانه فلفل بانو و جوجو خان کلاغ کوچولو بهار(یک دل شکسته محکوم به غم) نیلوفر(آسمان عشق) پریسا(نانسی عجرم) یاسمن(چند قدم نزدیکتر به خدا) خونه نارنجدونه ساحل(برزخ اما بهشت) نیما و تانی(همراز) ریحانه(مادر سپید) سارا و سمیرا(گوکان اوزن) فاطمه زهرا کوشولو(عزیز دل مامان بابا) آسیه(نی نی گل ما نیوشا) نگار(سپید) سمیرا(عکس های درخواستی) سمیرا ویولت(من و ام اس) صدف(روزهای صدفی) رویا(آیشواریا رای) سعید(عکس های درخواستی) یلدا شبنم .:مهسا کوچولو:. مهسا عسل درد دلهای محیا سونیا جونم .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |